خرید بک لینک
کل شب و رمان خووووندم و شاید کمتر از چهار ساعت خوابیدم

چشمم حسابی قرمز شده

اما کاش بیدار شدنم خوب بود

تو همین چهار ساعت باز خواب دیدم

امااااا چرا تو رو چرا اخه

چوا باید وقتی بیدارشم

که تو اشک میریختی و داشتی ازم خدافظی میکردی...

چرا اخه

چرا تو این سال ها هیچ تلاشی نکردی نشون بدی دوستم داری

چراااا کارهات با "دوستت دارم"ی که اونم همون سال ها گفتی فقط, یکی نبووووووود

چرا خرابش کردی

اگه تو هم دوستم داشتی الان همه چیز خوب بود

من میخواستم ازم بخوای وقتهاتو باهام بگذرونی

ازم بخوای باهات حرف بزنم

باهم بریم گردش بریم سینما بریم پارک..

اماااا تو هیچ کاری نکردی لعنتی که باورم بشه دوستم داری

ففط اون روز تو نگاهت خواستن بود

فقط اون روز

چرا فکرت یادت اینکه یه روز بشی ما کسی ناراحتم میکنه

چرا نفهمیدی باید تو این چند سال میبودی

چرا درک نمیکردی

من تو رو هر مدلی که بودی دوسسسست داشتم با هر اخلاق و شرایط و قیافه

....

من خرابش نکردم

دیگه نیاااا تو خوابم

زجرم میدی میفهمی , چرا میخوای اشکمو ببینی ؟ ..

من به توووووو گفتم

از علاقه ای که مال بچگی هاست

چرا وقتی بلد نبودی دوستم داشته باشی اومدی

لعنت به همه ی اونا که تو این رابطه مقصرن.. لعنت

برچسب: خوابیدن با یک مرد,با یک چشم می خوابد,خوابیدن با یک زن, نویسنده: روژان محمدی تاريخ: يکشنبه 14 آذر 1395 ساعت: 15:04

صفحه بندی