امروز ۱۵ یا۱۶ فروردینه . لیانا و اجیم برگشتن یزد
اجی ک هم جمعه یعنی پس فردا میره سیزوار و من مییییمانم و کنکوری ک در راه است
میترسم و خیلی نگرانم :/
ولی امیددارم :-)
دیروز خونه دوستم بودیم تا نه شب حرف زدیمممم خیلی خوش گذشت:-)
خاله مامانم به رحمت خدا رفت و دو روز رفتیم شهزستان
وزن کرررررردم و مقتدرانه ۶۴ کیلو شدم :-X :-X
الانم از ساعت ۴ تا ۷ خواب بودم
نمیدونم بخاطر بهاره یا سرماخوردگی ولی هیییی موخوابم :-
تازگی ها فهمیدم یادم رفته چجوری دعا میکنن چی باید گفت ؟!
برچسب:
نویسنده: روژان محمدی